بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

258

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

عصر روز چهارم يا ششم و ديگر روزها جفت . ديگر آنكه روز سيزدهم غذا بازگيرند و به كشكاب يا انار آب معصور قناعت كند اگر مانعى نباشد تا نوبت هفتم بحران نيكو كند و به خير بگذرد به اذن اللّه تعالى . ديگرى آنكه چون نوبت از هفت زياده شود به حب الشفا چنانچه دستور است علاج كند و در نضج كوشند و بينند كه در چهاردهم ماده به كدام طريق دفع مىطلبد ، از آن طريق او را امداد كنند و بر خلاف طريق ميل ماده هيچ دفع نكنند كه آن عظيم مضعف باشد و گفته‌اند كه در غب خالصه بعد نضج و استفراغ گرمابه معتدل در روزهاى آسايش عظيم نافع بود و اللّه اعلم . اما غب غير خالص چون مادهء اين تب مختلط است نوابت و اوقات آن به طريق غب خالصه منظم و مضبوط نباشد و تفاوت درجات و نوابت آن مناسب اختلاط و قابليت ماده باشد چنانچه صفراى مختلط هرگاه زياده از بلغم بود قابليت نضج در آن بيشتر باشد و نوابت آن به هم نزديك‌تر شود و حرارت بيشتر و باشد كه به نوبت خالصه ماند و مدت آن كمتر باشد و اگر صفرا با بلغم مساوى افتد خلط فسرده‌تر شود و نوابت آن دور تر افتد به‌واسطه عسر اجتماع ماده قليل غليظ و بىشك مدت آن بيشتر بود و باشد كه نواتبش به نواتب ربع ماند چنانچه اشتباه عظيم افتد و اين تب را انتقال بسيار واقع شود . علامت اين تب آن است كه مدت سرما و لرز كمتر از آن باشد كه در غب خالصه و بسيار باشد كه لرز نباشد و اوقات آمدن نوبت‌هاى آن بىنظام باشد يعنى گاهى بيشتر و گاه پستر افتد . و مدت سرما و تب و آسايش نيز مختلف باشد و آن ربع و غب خالصه بدين اختلاف امتياز نيكو بايد و عدد نواتب آن را حدى معلوم نباشد و بالجمله بيشتر از هفت نوبت بود و به شش ماه بسيار كشد . و در رى اين تب بسيار پديد آيد و اكثر در پاييز افتد و از بعد تب‌هاى ديگر و بسيار ديدم كه قريب به يك سال اين تب داشتند و اكثر شبيه به نوبت غب آمدى و گاهى كه تخليطى كردندى ، زودتر آمدى . و گاهى كه رعايتى كردندى ديرتر آمدى شبيه به نوبت ربع و در آخر چنان طبع ايشان به آن خوى كرده بود كه بسيار از نوبت آن متضرر نشدندى و بعد ظهور حرارت به صنايع و مهمات خويش پرداختندى . و گاه باشد كه اندر اواخر اين تب سپرز بزرگ شود و تهيج اندر پشت چشم پديد آيد و اندر روىها نيز پديد آيد يعنى برآمده و همچو آماسيده نمايد و پشت پاىها بياماسد و باشد كه پوست و گوشت بيمار نرم و آويخته گردد و به تازى اين را ترهل گويند . ندر حين تب سر اندكى گران باشد جهت صعود بخار صفراى غليظ به دماغ و آثار نضج در اين مرض دير پديد آيد و در اواخر نوبت‌ها عرق كمتر از خالصه بود جهت غلظت ماده و بدين سبب بول در اكثر اوقات غليظ و رنگين باشد و كم‌رسوب . و حرارت اين تب كمتر از خالصه بود جهت خنكى ماده نسبت بدان و سحنه اندر اين مرض زود گداخته نشود و نبض اندر آغاز نوبت ضعيف و صغير و متفاوت بود و به آخر مختلف گردد زياده بر نبض خالصه و ليكن اندر وقت عظم و قوت چندان نباشد كه اندر خالصه . و اين تب بسيار باشد كه در نوابت به غبين ماند و يا به شطر الغب . و فرق ميان اين و غبين به طول مدت مرض و بعضى اعراض خاصه باشد و ميان اين